چون اين جوري اگه دوستم نداشته باشي من يه دونه دوستت دارم.
از آتيش عشق همديگه آب ميشن تا بلكه وسط رودخونه به هم برسن...
تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند.
لاک پشت ها هم عاشق ميشن ولي تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون ميکن
آن شب که رفتی،من گریه کردم،هر چند نتوانستم قطره اشکی بدرقه راهت کنم،
اما در دل اشک ریختم. تو رفتی و من سکوت را به فریادی بدل کردم و احساس
دوست داشتن رو به عمق وجودم رساندم که تا ابد چشمان قهوه ای یت در آن جای گیرد.
تو رقتی و من بهانه تمام دلتنگی هایم را در لحظه های با تو بودن خلاصه کردم،و از عشق
تو در دلم معبودی ساختم که در آن خر لحظه به عبادت عشق تو بپردازم
راز دل با هر گلی گقتم ،زیر هر درختی شکوه و فریاد سر دارم ،
کنار هر جوی باری نالیدم و گریستم.
اما همه این ناله ها و شکوه ها بیهود بود.زیرا همه رنج مرا فراموش
کردند و غم دل را از یاد بردند.
حالا دیگر گلها و درختان از تو بی خبرند،دیگر جویبارها از تو چیزی نمی دانند،
فقط دل من،دل شکسته من است که هچنان بیاد تست.
بیاد تو ،ای عشق شیرین زبان من ،که مایه شادی ها و غم های من بودی.
ای سپیدی صبح!که با عاشقان جهان سنگدلی داری،
چرا امشب که محبوب من در بستر رقیب آرامیده است
در سر زدن درنگ می کنی و به کندی رخ مینمایی؛
اما آن شب که من اندام مردانه او را در بر داشتم چنان
شتاب زده بودی کخ بی درنگ سر بزدی و خیره به من
که اصلا در انتظار دیدار تو نبودم نگریستی.......
دوست داشتم پری بودم و هیچ احساسی نداشتم
با هر طوفان یا هر بادی به سوی هوا پرتاب می شدم
و در آخر بدون هیچ گناهی از بین می رفتم.
..................
دوست داشتم دریا بودم و همه اجسام و موجودات دریایی را
در دلم جای میدادم و بهترین انسان ها رو از روی زمین
گلچین می کردم و در دل خود حبس می کردم.
....................
دوست داشتم به وسعت آسمان بودم و هر بار که دلم می گرفت
اشکهایم مثل بارون بر روی تمام عشاق میریخت تا می فهمیدم
که من هم روزی عاشق بودم و عشق خود را روزی از دست دادم.
ای رویا های من،ای رویا های شیرین من خدا حاقظ !
ای شب های دراز کجایی؟ مگر نمی بینی که خواب آرامش بخش
از دیدگان من گریختن،مرا در تاریکی عمیق شب، تنها گذاشته است.
بیدار و نا امیدم ، به رویا های خودم می نگرم،به شب هایی که تا دیر وقت
بیدار می موندم بخاطرت،که بال و پر گشوده اند و از من می گریزند،اما
روح من با غم و حسرت این رویاهای دلپزیر را به نزد من باز فرست،
کاری کن که شامگاهان مست باده خیال ،در خواب روم و هرگز بیدار نشوم.
هر قطره اشك امضاي خداست پاي چشمهايي كه آسمان در آنها خلاصه شده است
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد قول نمي دم كه بخندونمت اما مي تونم باهات تا
بينهايت غم گريه كنم
هيچوقت کسي رو که دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي کن
غرورت رو به خاطر کسي که دوست داري از دست بدي
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش،
چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه،
مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي،
بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه
