چندین سال پیش سریالی از شبکه اول سیما پخش میشد به نام "پدر سالار"که اصل موضوعش رو اگه یادتون باشه خودکامگی پدر بزرگ خانواده بود و اینکه دوست داشت همه بچه هاش با خانواده هاشون یکجا و دسته جمعی زندگی کنند.وضعیت خونه ماهم یه چیزی تو مایه های همین داستانه.یعنی بابا بزرگم دوست داره همه بچه هاش (بابام ، عموهام و عمه ام )یه جا و باهم زندگی کنند.به همین دلیل هر کس که میخواد به خونه ما برسه باید از هفت خان رستم عبور کنه و اگه تونست غول آخر و که بابامه رو بکشه میتونه وارد خونه بشه...البته بابام خیلی مهربونه .برای اینکه بتوننید بابام رو تجسم کنید فردی نقش اول کارتون عصر حجر رو به یاد بیارید.!
مثلا اگه آرش بخواد بیاد خونه ما اولین مساله این که بابم باید ماموریت باشه.بعد مامانم یه جوری رضایت بده یا خونه نباشه. مسله بعدی اینه که همه عموهام سر کار باشن. پسر عموهام همه آرش رو میشناسن و موشکلی نیست.داداشمم که عاشق آرشو همیشه دعا میکنه که آرش بیاد خونمون. خواهرم بهار و فروغ دخترعموم هم به گفته دوستان خیلی آرش رو دوست دارن چون از رفتارشون کاملا مشخصه. بابا بزرگمم با اون عصای چوبیش که همه ابهتش به حساب میاد ، اگه سر کار باشه که هیچی ولی اگه خونه باشه دیگه واویلا، میشه یکی از غول های اصلی برنامه.پل صراط خونمون هم دم در خونه عمم .کافی در خونرو باز کنه تا شما با مغز بیافتید پایین .اتفاقا از اونجایی که عمم حس کنجکاویش زیاده به چرچیل معروفِ.واسه همین مهارت بسیار بالایی نیاز داری برای رد شدن از جلوی در خونه عمم.چرا که معمولا آمار مهمانها ، آمار ورود و خروج تمامی اهالی ساختمان ،حتی ساعت کلاس ها و ساعت کاری همه اعضای ساختمان نزد عمه خانوم محفوضه، بنابر این اگه کسی خارج از ساعت معمولش وارد یا خارج به شه یا شخسی سرزده وارد ساختمان ما بشه سنسور های عمه جان به کار میافته و تا ته توی ماجرا رو به ثبت مشخصات فرد و انگشت نگاری برای تشکیل پرونده در نیاره ولکن نیست.زن عمومم که واحد بقلی ما میشنن.با مشاهده فرد غریبه در ساختمان شروع به فال گرفتن میکنه و تمام اصل و نسب یارو رو میریزه رو داریه...! مثلا" یک بار که قرار بود آرش بیاد خونمون که کامپیوترمو درست کنه پس از کلی تفکر و برگزاری نشست های مکرر با خواهر و دختر عمو و مامانم با این ترفند وارد عمل شدیم که من به دوستم گفتم که با آرش تو خیابون قرار بزارن و بعد تو خونه هم یک طوری که تمام فعالان گروه تجسس در جریان بگیرن اعلام کردیم که دوستم با پسر خالش میخان بیان خونمون که پسر خالش که مهندس کامپیوتره , سیستم من و دخی عموم و پسی عمومو درست کنه ...و با این ترفند آرش وارد خانه ما شد طبق پیش بینی های انجام شده به محض ورود عمه خانم در خونه رو به بهونه تمیز کردن دم در خونش باز کرد و تمامی عابرین رو ملاحظه کرد و البته این مقدار کفایت نداد و نیم ساعت بعد از اومدن بچه ها به بهانه شایان (پسرش که عکسشم تو پستای قبلی هست ) اومد بالا و من مجبور شدم یک چند دقیقه ای از اتاق خارج شم و آرش و تنها بزارم تا خیالش راحت شه و بره که البته باز موقع رفتن آرش در خونشون باز شد و عمم مثل تبلیغ زیر نویس از این خونه اومد بیرون ما رو نیگاه کرد و رفت تو ....
حالا همه اینهارو گفتم تا بگم که دلیل آپ نکردنم اینه که کامپیوترم خراب شده و بابام ماموریت نمیره و ماشین آرش خراب شده و نمیتونه بیاد اونو ببره و عمم اینا که هفته ایی دو دفه میرن دوبی دیگه مسافرت نمیرنو آرش هم نمیزاره کامپیوترو بدم بیرو درست کنم.از همه اینا بگذریم آرش دیگه راضی نمیشه که با این همه تفاسیر بیاد خونمون .![]()
