خیلی سخته که احساس کنی یه حیوون خونگی هستی که باید بازی کنی ادا در بیاری و در مواقع عصبانیت کتک بخوری.
همین و بس.......
نمی دونم که باید بخشیده شم یا ببخشم![]()
![]()
تو مترو نیشسته بودم دو تا دختر دانشجو هم روبروی من بودند و تو یکی از ایستگاهها یک خانمی هم اومد نیشست پیشم و موبایلشو برداشت و خیلی با ناز و ادا یک نیگاهی به ما ها انداخت انگار که تازه سه روزه موبایل اومده و ما ها الان داریم حسرت موبایل داشتنو می خوریم شروع کرد به حرف زدن با صدای بلند و می گفت : خانم امامی من یک رب دیرتر می رسم به دانشجوها بگین منتظر من بمونن ! بعدشم با فخر فراوان نیگاهی به ما کرد و تلفنو قطع کرد منم که داشتم کتاب زبانمو می خوندم از این کار زنیکه لجم گرفت و با این که کتاب دوره ابتدایی a.b.c.d بود یجوری اونو طرفش گرفتم و سعی کردم توجهش جلب کنم که یعنی من دارم انگلیسی مطالعه می کنما ! زنه یک نگاهی به این دو تا دخترا کرد و گفت شما دانشجویین ؟ یک از دخترا هم که داشت آهنگ گوش میداد و اصلا" تو باغ نبود ولی اون یکی جواب داد بعله ! زنه هم باز با یک حالت متکبرانه پرسید سراسری دیگه ؟ دختره هم که اصلا" به گروه خونیش نمی خورد که از این خر خونا باشه با یک حالت شرمندگی گفت نه ! پیام نور ! خانمه گفت من استاد دانشگاه سراسری هستم . البته بهم پیشنهاداتی هم دادند که دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی هم تدریس کنم ! آخه من دکترای حقوقم ! اون یکی دختره هم که اول اصلا" تو باغ نبود هم انگار یکم حرصش گرفته بود و ضرتی از تو کیفش یک کتاب گنده انگلیسی در آورد گذاشت رو پاش ! خانمه با یک نیم نگاهی به منو کتابم گفت من یکم مطالعه کنم بعد از تو کیفش یک روزنامه انگلیسی در آورد دوباره یک نیم نگاهی به من انداخت که یعنی حواسم به کتاب تو بوده ! و شروع کرد به خوندن منم که در طول این مدت همش تو فکر این بودم که چی کار کنم که ضایعش کنم ! با دیدن روزنامه انگلیسی خانم مغزم سوت کشید و دنیا جلوی چشام سیاه شد و کاخ آرزوهای ضایع نمودن زنیکه خراب شد رو سرم ! یکم که گذشت در حالی که هنوز در حال مطالعه بود رو به دختره کرد که با چهره ای عبوس نیشسته بود در حالی که روزنامشو به طرفش دراز کرده بود گفت شما مطالعه نمیکنی؟؟؟؟ دختره هم که زبان مادریشو بزور می فهمید بیچاره یک نیگاهی کرد گفت نه ! بعدم مثل جن زده ها یهو دو دستی کتاب منو از دستم گرفت و گفت کتاب چیه ؟ کدوم آموزشگاه میرین ؟ منم جواباشو دادم و بعد گفت دارم واسه خواهرم دنبال یک آموزشگاه مناسب می گردم ! بعدم بعد از کلی کنکاش از من راجب اینکه استادتون دکتره یا نه ؟ روش تدریس چجوریه ...؟؟؟ بعدم دوباره شروع کرد و گفت استاد خیلی مهمه من خودم اینقدر استاد خوبیم که اساتید دیگه به من حسودیشون میشه حالا امروز من دارم با لباس ساده میرم وگرنه من همیشه اینقدر خوش لباسم و .... ! می گفت من دو تا دکترا دارم و تنها زنی هستم که در ایران دو تا دکترا هم از دانشگاه آزاد و هم از سراسری دارم ! دیدم وقتشه که یک حالی ازش بگیرم شروع کردم به پرسیدن لغات کتابم از تلفظ بگیر تا معنی لغت و گرامر هر چی دستم میومد می پرسیدم به جرات جواب نصف سئوالم هم نتونست بگه دختر روبروییا هم که متوجه شده بودن دو تایی شاخکاشون تیز شده بود و اون یکی ضبطشو خاموش کرده بود و دوتایی یکم هم اومده بودن جلو که یکیشون شروع کرد به همراهی با منو هر چی سئوال چرت و پرت بود از زبان و حقوق و فیزیک و ... می پرسیدیم . خلاصه زنه اینقدر عرق کرده بود و عصبی شده بود که دیگه داشت کنترلشو از دست می داد و دیگه کم آورد آخرم چند تا ایستگاه مونده به تهران گفت من اینجا یک قراری دارم باید پیاده شم ... جالب اینجا بود که این خانم با هفت قلم آرایش داشت می رفت دانشگاه واسه تدریس حالا چه دانشگاهی نمی دونم ما سه تاهم با همدیگه از اونجا تا تهران به حرفای زنیکه خندیدیم و کلی مسخرش کردیم !
