تبليغاتX
فکر میکنی چه خبره؟!!

 

 

 والله یحب  النسوان المبارزین علیه المنافقون الرجالون !

بی تردید یکدلی و همراهی شما عزیزان و بانوان بلاگفا در این مجادله حق علیه نا حق بی بدیل بوده و همانا درس عبرتی خواهد بود برای آیندگان و بالخصوص آقایان بلاگ نویس که به جرات همانند آن در طول سالیان بلاگ نویسی حتی در کلیه سایت های ایران اسلامی و حتی سایت های ایادی کفر کس نظیر آن را به خاطر ندارد .

ضمن اعلام رسمی این پیروزی از طرف خودم و عرض تبریک و تهنیت خدمت کلیه بانوان و دوستان و همراهان بلاگفا یاد آور می شود که همانا مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة پس شمایی که دلهای بانوان را شاد کردید خدا دلهایتان را شاد کند .

ضمنآ با توجه به جمیع نظزات و پیشنهادات مجازات این ملعون به گونه ای که درس عبرتی باشد برای دیگران همچنین منفعتی را شامل حال کلیه هواداران نماید بدین ترتیب اتخاذ می گردد :

متهم با توجه به اقرار صریح در متون دست نویس که به صورت کتبی موجود می باشد و ارتکاب به گناه های نگاه به نا محرم ٬ صحبت های بی ادبانه ٬ عدم رعایت نزاکت در حضور بانوان ٬ روابط نامشروع و... گناهکار قلمداد می گردد و لایق این مجازات می باشد . مجازات متهم عبارت است از یک وعده شام یا ناهار که متعاقبآ اعلام خواهد شد در یک رستوران مجلل و با شکوه که مهمانان آن را اینجانب دعوت می نمایم . تاریخ اجرای حکم و زمان دقیق آن پس از انجام بررسی های لازم و مشاوره با میهمانان به حضور اعلام خواهد شد .

مهمانان : آست (به دلیل همراهی با بانوان و امید به اصلاح کامل ایشان) خواهر شوهر مودی (بدلیل مهربانی و قضاوت عادلانه) بانو مهسا (بدلیل در نظر نگرفتن صحبت های فریبکارانه جوجو و همراهی)بانو بهار (بدلیل همراهی) بانو نوگل (بدلیل همراهی همچنین رهبری گروه ضربت) سرکار خانم سیر ترشی عزیز ملقب به پ( بدلیل دلسوزی فراوان برای این ملعون) سرکار خانم هستی بزرگوار(بدلیل مهربانی و بزرگواری ایشان هر چند به صورت نفوذی در گروه رقیب شرکت داشتند) سرکار خانم هاله عزیز (بدلیل دشمنی دیرینه با این ملعون همچنین آغاز امور مبارزاتی در قبل از نبرد) بانو زلزله گرامی (بدلیل تلاش فراوان در انجام مبارزات تبلیغاتی همچنین تحمل حرفها و تهمت های این ملعون)سرکار خانم مارپل (بدلیل تدارک سیخ!) و... (دیگر مهمانان متعاقبآ اعلام خواهند شد)

صمیمانه از مهمانان عزیز دعوت می شود تا روز مد نظرشان و وعده غذایی همچنین رستوران مورد نظر را در نظرات اعلام نمایند .

 

                                                                                               با تشکر

نوشته شده توسط Ner30 در ساعت 2 بعد از ظهر | لینک  | 

 

اطلاعیه شماره ۲

 

 خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم

 

با توجه به اعلام آمادگی عزیزان بدین وسیله از محضر کلیه بانوان ، حوریان و کلیه دوستانی که اعلام آمادگی کرده اند دعوت به عمل می آید تا نظر خود را جهت دادگاهی و مجازات JOJO  حداکثر تا فردا صبح اعلام دارند . شایان ذکر است نظر اینجانب نیز متعاقبآ اعلام خواهد شد . ضمنآ پیشنهاد می شود مجازات به گونه ای در نظر گرفته شود که علاوه بر تنبیه JOJO  منفعتی برای کلیه بانوان داشته باشد .

                                                                      باتشکر 

                                                              و من الله اتوفیق

                                                    

 

نوشته شده توسط Ner30 در ساعت 10 قبل از ظهر | لینک  | 

 

اطلاعیه

 

بدین وسیله از محضر کلیه بانوان ، حوریان و ... که مورد آزار و اذیت و... توسط  JOJO  قرار گرفته اند دعوت به عمل می آورم که آمادگی خود را جهت شرکت در مراسم آرش کشون اعلام فرمایند.

                                                                      باتشکر 

                                                         مدیریت صنف زنان مقتدر

                                                           نرسی چشم خونی 

 

نوشته شده توسط Ner30 در ساعت 1 بعد از ظهر | لینک  | 

ای بابا آخه اینم شد زندگی؟؟؟؟خدا نکنه آدم بخواد تو خونه ما یه چیزی درست کنه یا بخره همه باید اون کارو بکنن.چند وقت پیش برای دوست عزیز و گران قدرم (آرش خان) پلیوری بافتم که منجر به این شد که همه ساختمون ما شروع کنن به بافتن پلیور.بعد از اون شال گردنی برای این دوست عزیز بافتم که پیامد اون منجر به این شد که همه احالی قلعه سحر آمیز (که قبلا مطلبی راجبش نوشتم) کاموا های رنگی رنگی آوردن و گفتن :برای ما هم یکی بباف.خلاصه اینکه دیروز داشتم یکی از همون شال گردنارو می بافتم که برنامه به خانه بر میگردیم شروع شد.توجه به اسم مهمانی که به برنامه دعوت شد نکردم ولی فهمیدم که دکتره.خلاصه این دکی جون میخواست راجبه برامدگی روی پوست که به شکل جوش و با حمله خارشی همراه است و در عصر ورود هیستامین به بدن است صحبت کنه.درسته راجبه کهیر.خلاصه براتون بگم که دکی نان استاپ داشت میگفت که چه چیز هایی باعث میشه که ما بدنمون کهیر بزنه.منم حالا یه چند تاییشو میگم تا شما هم بدونید.عواملی که باعث بوجود آمدن کهیر میشود:

اگه چیپس و پفک و مواد خوراکی که رنگ های شیمیایی داشته باشه بخوری کهیر میزنی.

اگه گوجه فرنگی و بادمجون و... بخوری کهیر میزنی.

اگه به یه منطقه با آب و هوای بسیار گرم یا بسیار سرد بری کهیر میزنی.

اگه تو نور آفتاب زیاد باشی کهیر میزنی.

اگه بارون بیاد کهیر میزنی.

اگه ساعت و انگشتر سفت دستت کنی کهیر میزنی.

اگه موبایلت تو جیبت باشه و ویبره بده کهیر میزنی.

اگه بری برای لاغری عمل ویبراشن بری کهیر میزنی.

اگه تافت و اسپره خوش بو کننده و به به بزنی کهیر میزنی.

اگه کهیر زدی خوب شدی بعد از 1هفته تنت و بخارونی کهیر میزنی.

اگه خیلی عصبانی بشی کهیر میزنی.

خلاصه انقدر بحث این کهیر گسترده بود که من نتونستم همشو به خاطرم بسپورم.ولی انقده چیز های متفاوت گفت که مجری صورتش مثل یه علامت سوال شد و پرسید اگه یه آدمی اخمو و عصبانی بیاد جلومون چی؟! کهیر میزنیم؟!!!

 پ.ن.1 : باید از جوجو خان بپورسیم وقتی به چابهار رفت از گرما کهیر زده یا نزده.؟؟!!!چون اونجا هم گرم بوده هم نور آفتاب زیاد.

 پ.ن.2 :اگه خواستین براتون از اون شالگردنا ببافم کاموا هاتون و آماده کنید مبسر بلاگ میاد کامواهاتون و میگیره(البته این جمله بیشتر حالت مزاح داره)

پ.ن.3 :امید وارم از خوندن نوشته من کهیر نزنید.

نوشته شده توسط Ner30 در ساعت 5 بعد از ظهر | لینک  | 

                                               cake.JPG-8036

هر چی فکر کردم نفهمیدم باید از چی بنویسم.چون خیلی وقته که چیزی برای ویلاگم ننوشتم.دیگه داشتم کلافه میشدم که یاد تولد یکی از بچه های اقوام درجه یکمون افتادم.این فامیل ما چهار سال پیش نوزاد بود نمیدونم بچه فنچ بود نمیدونم هسته آلبالو بودخلاصه اینکه نمیدونم چی بود رو به دنیا آورد.ولی از گوشه کنارا میشنیدیم که میگفتن نازی بچه ای به دنیا آورده که از پر کاهم وزنش کمتره و هیچ کس امید نداشت که این بچه جون بگیره.سوراخ های دماغش انقده کوچیک بود که من هرچی نگاه میکردم نمی فهمیدم هوا از کجاش میره داخل بدنش که نفس بکشه.خلاصه چهار سال گذشت و این بچه چنان بزرگ شد و شیطون که همه میگن ماشا الله نازی این چی بود که به دنیا آوردی.انقده هم پررو و بی ادبه.تا بهش میگی رامتین اذیت نکن و بشین میگه :مگه من از شما نظر خواستم.تا حرف دیگه ای هم بزنی میگه: با من هزار جوابی نکنااااا!چند وقت پیش تولد این اجنه کوچولو بود که ماهم دعوت بودیم.ما که میترسیدیم به این تولد بریم.چون هر بار که با این خانواده رفت و آمد کرده بودیم پای چشم داداشم به خاطر لقدهای رامتین کبود شده بود یا انقده اعصاب مارو خورد میکرد که تمام صورت ما میشد پر از جوش های عصبی .خلاصه با هزار ترس و هراس ما راهی مهمانی شدیم.میزبان با کلی دب دبه و کب کبه و به به چه چه بابت کادو بزرگی که برای سرتق خانش خریده بودیم مارو دعوت کرد داخل و محل استقرارمون رو به ما نشون داد.اقا با ترس و لرز لباساون رو عوض کردیم و سر جامون نشستیم که یهو یه چیزی از پشت یکی از مبلا پرت شد رو سر ما.فکر می کنید چی بود ؟!!استغفر الله گلاب به روتون دمپایی توالت بود.آقا رامتین از پشت مبل با چشمایی که شیطنت ازش میبارید اومد بیرون و رو به ما کرد و گفت کی گفته بیاین خونه ما؟! مامانش بهش گفت : رامتین عزیزم بی ادب نشو باید بگی خوش اومدین.ولی اون که تو کتش نمیرفت.خلاصه همه مهمانها اومدن و کلی سلام و علیک و میوه خوردن و شربت و شام و....نوبت به کیک رسید.ولی کیکی در کار نبود که باید یکی میرفت کیک و از قنادی تحویل بگیره.من و بابام داوطلب شدیم که بریم کیک و بیاریم تا از شر شیطنت های این بچه یه چند دقیقه ای راحت بشیم.به سمت شیرینی فروشی مذکو رفتیم و کیک و تحویل گرفتیم و به سمت ماشین حرکت کردیم و من عقب نشستم و کیک و تو دستم گرفتم تا خراب نشه .همه هواسم به کیک بود که خراب نشه.همش تو این فکر بودم که کیک و صحیح و سالم برسونیم خونه.تو همین فکرا بودم که بابام ترمز وحشت ناکی کرد و کیک از دست من برگشت و به صندلی جولو خورد و کف ماشین رو پام افتاد.ای خاک تو سرمون شد.این همه مواظب بودیم ببین چی شد.آخر وقت هم بود شیرینی فروشی ها همه بسته بود .از شانس بده ما هم اون بچه میدونست که شکل کیکش چیه به خاطر همین باید یکی مثل خودشو میخریدیم.آقا هر جا میرفتیم بسته بود انقده چرخیدیم تا تو دغوز آباد یه شیرینی فروشی پیدا کردیم.رفتیم یارو گفت ما که از این مدل نداریم و طراح کیکشون هم رفته خونه و کاری از دستش بر نمی اومد.بابام که نزدیک بود گریه کنه چون میدونست چه عاقبت شومی در انتظارمونه.به آقاهه گفتم میشه وسایل بدین من همینو یجوری درستش کنم؟!!!

زنگ در و زدیم و با کیکی روش ۴ تا شمع بود وارد شدیم.رامتین دویید سمت کیکش و من کیک و گرفتم جلوش که ببیندش که یهو رو به من کرد و گفت :شما کیک منو گرفتید باهاش رفتین دستشویی که کیکم اینجوری شده؟؟؟همه با عصبانیت گفتن :رامتین.(یعنی بچه خفو شو دیگه).نازیهم که حساس تا دید بچش اینجوری گفت دویید اومد و کیک و دید و گفت : ای وای انگاری قناده نتونسته کیک و مدلشو درست در بیاره.من و ددی هم به روی خودمون نیاوردیم.همه چیز خوب پیش رفت وموقعی که خواستیم بیایم خونه ماجرای کیک و توضیح دادم و عذر خواهی کردم و به همه گفتم اگه اول بهتون این مسئله رو میگفتم هیچکس کیک نمی خوردید کسانی که دولپی رو کیک افتاده بودن و کیک می خوردن قیافه هاشون یه جوری شد و همه سوی توالت حمله ور شده و ما هم زود تر صحنه جرم رو ترک کردیم.

نوشته شده توسط Ner30 در ساعت 2 بعد از ظهر | لینک  |