ساعت ۳۰/۲ است و ما هنوز آماده نیستیم در حالی که جوجو بشقاب غذا رو به زور از من می گرفت داد می زد نرسی بلند شو دیره ! ما باید ساعت ۳ اونجاباشیم !
سریع آماده شدم و رفتم دم در که کفشهامو بپوشم که می بینم خبری از جوجو نیست داد می زنم جوجو زودباش دیره ! ما باید ساعت ۳ اونجاباشیم !
جوجو هم بی تفاوت به دادهای من وایساده جلو آیینه و داره شال گردنش رو به مدل های مختلف باز می کنه و می بنده ! پله هارو دو تا یکی می کنیم و به در راهرو می رسیم در حالیکه قیافه گرفته به خاطر احساس خوش تیپیش محکم می خوره تو در راهرو و من که دارم بهش می خندم کفشم گیر می کنه به موکت دم در و منجر به سقوطم میشه ! هرهر کنان سوار ماشین می شیم و تو راه متوجه می شیم چندتن از مهمونا در کافه هستند ! سریع وارد کافه می شویم و اون لحظه شیرین فرا می رسد.
دیدن مودی عزیزم که لطف خیلی زیادی نسبت به من داره ![]()
![]()
سیرترشی متاهل عزیز خنده رو و بشاش و هستی عزیز و مهربان و دوست داشتنی . گرم صحبت بودیم که دختر شلوغ و شیطونی وارد کافه شد با اون سر و صدا حدس زدم که زلزله باشه ولی نه اون بهار بود که البته زلزله رو هم با خودش آورده بود ! البته خب ما فقط صدای زلزله عزیز رو میزبان بودیم. خانم مارپل عزیزم ٬ عمو علی مهربان ٬ عمو حمید ٬ مانی و امید که امیدواریم دفعه بعدی سر حال تر ببینیمشون و در آخر هم آست عزیز هم به جمع ما پیوست. (آست فکر کنم آلزایمر زودرس گرفته بود بعد از دو سه بار دیدن من بازم منو نمی شناخت ! ) جای نوگل عزیزم هم خیلی خالی بود ![]()
. با کیک خوشمزه ای که خواهر شوهر مودی زحمت کشیده بود و آورده بود به همراه قهوه و شیرکاکائو و ... پذیرایی شروع شد .جمع صمیمانه و گرم و زیبایی بود و جای همگی کسانی که حضور نداشتند خالی بود . می گفتیم و می خندیدیم و خوش می گذشت ! میهمانهای عزیز دیگری هم به جمع ما پیوستند ٬ مونای مهماندار و سپیده گل که با ورودشان ما را خوشحال کردند .
در آخر هدایای دوستان که من و جوجو را به وجد آورده بود را باز کردیم و همین کار مهربانانه دوستان انگیزه ای شد برای تنبیه دوباره جوجو !!! (دست همه عزیزان خیلی خیلی درد نکنه
)
لحظه خداحافظی فرا رسید ... همه با هم عکس می گرفتیم و همدیگر رو در آغوش می کشیدیم . خیلی سخت بود برام چون دوست نداشتم از دوستان جدا بشیم . و بالاخره همگی سوار ماشینها شدند و حرکت کردند.
پ.ن.۱: از همگی دوستان عزیز تشکر می کنم به دلیل کادوهای بسیار زیبا و دوست داشتنیشون .
پ.ن.۲: تشکر می کنم از دوستان عزیز که با حضور گرمشان یادی از حال برای آینده گذاشتند.
پ.ن.۳: از جوجوی عزیز و مهربونم تشکر می کنم که بانی خیری شد تا ما دوستان در کنار هم محفل زیبایی داشته باشیم.
پ.ن.۴: چون مودی عزیز گفته بود پست اول باید به عهده میزبان باشه و جوجو هم این مسئولیت رو به گردن من انداخت من شرح مهمانی رو گفتم تا حالا بقیه دوستان به مدل خودشون و از دید خودشون تعریف کنند .![]()
به امید شیطنت های بیشتر جوجو و تنبیه های بیشتر ما برای جمع شدن دوباره ! ![]()
احترامآ
بدینوسیله اعلام می دارد از این تاریخ دبیری و مسئولیت کامل مراسم جوجو کشون اعم از دعوت مهمانان و زمان برگزاری و محل برگزاری به خواهر شوهر جان مودی خانم عزیز سپرده می شود . یاد بگیرین ببینین چه دختر خوب و حرف گوش کنی هستم ! ![]()
![]()
