در اتاق و باز می کنم و خواب آلود در حالی که چشمامو میمالم وارد پذیرایی می شم و می بینم همه در حال آماده کردن سفره هفت سین هستند . بهار که بیشتر از همه اشتیاق نشون میده خواهرمو میگم خوب چون نوروز و مثل همه ما دوست داره همین طور که دارم به چیدمان سفره نگاه می کنم تمام اتفاق های امسال رو مرور می کنم ابتدا بهترین خاطرات رو بیاد می آرم چون نمی خوام خودمو ناراحت کنم ....
اول سال پیش .... چیدن سفره هفت سین و گرفتن عکسهای رنگارنگ... فارق التحصیلی ام و خلاص شدن از دانشگاه ... رفتن به پیک نیک با دوستای آرش ... چالوس ... دیزین ... روز تولد آرشم بهترین روز مرداد ماه ... امودن دختر خاله ام با بچه های قد و نیم قدش از فرنگ ! ... کلاس زبان ... روز تولدم و جالب ترین هدیه ای که گرفتم ... رفتن به جشن نفس و دیدن کسانی که دل آدم رو با فداکاریشون و هدیه خوبشون به بیمارای نیازمند شاد کردند.... بلند شدن عموی گلم از بستر بیماری که باعث شادی کل خانواده شد ... ازدواج بهترین دوستمون که هیچ کس امید به ازدواج اون نداشت و همه فکر می کردند دیگه ترشیده !
... خبر به دنیا اومدن بچه پسر عمه ام و خبر بارداری نا خاسته دختر عمه ام
....
شب یلدا یی که همه فامیل و دور هم جمع کرد ... روز ولنتاین و مهمونیه غافلگیر کننده ای که رفتیم ... چهارشنبه سوری و استرس ترقه و گرمی آتش و وجود آرش مهربونم ....
آشنا شدن با دوستای عزیز و مهربانی همچون مودی عزیز هستی مهربان سیرترشی عزیز بهار عزیز ندای عزیز سمیه عزیز و مونای مهماندار عزیز زلزله جان و پادلمه عزیز آیناز و آقای ادمین آست عزیز عمو علی مهربان عمو حمیدرضای عزیز مانی خان امید خان و ..... دوستان فراوانی که شاید الان اسم همشون یادم نمیاد ...
بهترین روزهای زمستان رو در کنار شما دوستان عزیز بودم و این سرما و برفی که نبارید رو با هم زود و سریع تر از حد ممکن سپری کردم...
از یک نفر جا داره که تشکر کنم کسی که با صبر خود امید و آرزو رو در من دوباره ساخت کسی که باعث تمامی این خوشی ها شد کسی که یکی از اهداف زندگیم شد از خدا ممنونم که اون رو توی مسیر زندگیم قرار داد تا شادمانیم بیشتر شود.
از پدر و مادر عزیزم تشکر می کنم که با صبوری خود زندگی آرومی رو برایمان فذاهم کردند که اگر آنها نبودند من هم وجود نداشتم.
در آخر باید بگم که خاطرات بد را یادآوری نمی کنم تا فقط شادی هایمان را به سال بعد ببریم و غم ها بمانند. از خدا تشکر می کنم به دلیل نعمت هایی که امسال به من داد و شکرش می کنم .
مامان داد میزنه برو حاضر شو دو ساعت دیگه سال تحویله ....! میگم بزار یک دقیقه باید اول یک چیزی بنویسم ...!
سال نو مبارک ![]()
